کد Ùx90کج شدÙx8eÙx86Ùx90 تÙx8eصآÙx88Ûx8cر
کداÙx87Ùx86Ú¯ براÛx8c Ùx88بÙx84اگ
کد Ùx90کج شدÙx8eÙx86Ùx90 تÙx8eصآÙx88Ûx8cر
کداÙx87Ùx86Ú¯ براÛx8c Ùx88بÙx84اگ
Ùx82اÙx84ب Ùx88بÙx84اگ
صدایت را میخواهم
تا موسیقی سکوت لحظه هایم باشد
نگاهت را میخواهم تا روشنی چشم های خسته ام باشد
وجودت را میخواهم تا گرمای قندیل آغوشم باشد
خیالت را میخواهم تا خاطر لحظه های فراموشم باشد
دست هایت را میخواهم تا نوازشگر اشک هایم باشد
و تنها خنده هایت را میخواهم تا
مرحم کهنه ی زخم های زندگی ام باشد
آری تنها تو را میخواهم
برچسب:
نویسنده: هانيه

به خدا عشق به رسوا شدنش می ارزد
به مجنون و به لیلا شدنش می ارزد
دفتر قلب مرا وا کن و نامی بنویس
سند عشق به امضا شدنش می ارزد
گرچه من تجربه ای از نرسیدن ها هستم
کوشش رود به دریا شدنش می ارزد
برچسب:
نویسنده: هانيه

صدای قلبم نیست
صدای پای تو است که شب ها در سینه ام میدوی
کافیست کمی خسته شوی
کافیست کمی بایستی
برچسب:
نویسنده: هانيه

عشق اگر عشق باشد,
هم خنده هایت را دوست دارد
هم گریه هایت را
هم شادی ات را دوست دارد
هم غم هایت را
هم لحظه های شادابی ات را میپسندد ,
هم روزهای بی حوصلگی ات را ,
هم لحظه های پر از دحامت را همراهی میکند,
هم دقایق تنهاییت را
عشق اگر عشق باشد,
هم زیبایی هایت را دوست دارد
هم اخم هایت را در روزهای تلخی
هم سلامتیت را میپسندد
هم در روزهای گرفتاری و بیماری همراهی ات میکند
عشق اگر عشق باشد ,
با یک اتفاق
تورا تعویض نمیکند
همراهی ات میکند تا بهبود یابی ,
عشق اگر عشق باشد ,
هر ثانیه دستانش در دستان توست
در سختی و آسانی تا ابد
برچسب:
نویسنده: هانيه

هوا خیلی سرد شده
بدنم میلرزد
دستانم بی حس شده اند
من به دنبال آغوشی باز میگردم تا مرا گرم کند
اما هیچ آغوشی برایم باز نمیشود
احساساتم یخ زده
دیگر نه میترسم و نه به آینده امیدی دارم
برچسب:
نویسنده: هانيه
تو را دوست میدارم نمیدانم چرا ,
شاید این طبیعت ساده و بی آلایش من ,
حد و مرزی برای دوست داشتن نمیشناسد .
ولی سخت در این مکتوب فرو نشسته ام ,
چه کسی مرا دوست میدارد ؟
ای فرشته نازل شده بر چشمانم ,
ای شقایق زندگی ام ,
ای تنها ستاره آسمان قلبم ,
ای زیباترین زیبایی های محبت ,
ای بهانه شب هایم ,
ای تنها نیاز زنده بودنم ,
ای آغاز روز بودنم ,
ای نیمه پنهان من ,
و تو ای معشوقه من ,
تو را با تمام وجود ,
دوست دارم و میپرستم .
برچسب:
نویسنده: هانيه

میدونی آدما بین الف تا ی قرار دارند
بعضی ها مثل "ب" برات میمیرن
مثل " د " دوستت دارن
مثل " ع " عاشقت میشن
مثل " م " منتظرت میمونن
تا یه روز مثل " ی " یارت بشن
برچسب:
نویسنده: هانيه
این روزها همه به من
دلتنگی
هدیه میدهند
لطفا آتش بس اعلام کنید
به خدا
تمام شد
دلم
برچسب:
نویسنده: هانيه

گاهی نیاز داری
به یه آغوش بی منت
که تورو فقط فقط واسه ی خودت بخواد
که وقتی تو اوج تنهایی هستی
با چشاش بهت بگه
هستم تا تهش !!!
برچسب:
نویسنده: هانيه
می دانی ؟
یه وقتایی باید
روی یک تکه کاغذ بنویسی
تعطیل است
و بچسبانی پشت شیشه ی افکارت
باید به خودت استراحت بدهی ..........
دراز بکشی
دست هایت را زیر سرت بگذاری
به آسمان خیره شوی
و بی خیال سوت بزنی
در دلت بخندی به تمام افکارت که
پشت شیشه ی ذهنت صف کشیده اند
آن وقت با خودت بگویی :
بگذار منتظر بمانند
برچسب:
نویسنده: هانيه
تو مرا یاد کنی یا نکنی . . .
باورت گر بشود , گر نشود
حرفی نیست . . .
اما . . .
نفسم میگیرد در هوایی که نفس های تو نیست . . .
برچسب:
نویسنده: هانيه
هی فلانی !
دیگر هوای برگرداندنت را ندارم . . .
هر جا که دلت میخواهد برو . . .
فقط آرزو میکنم
وقتی دوباره هوای من به سرت زد . آنقدر آسمان دلت بگیرد که با هزار شب گریه چشمانت , باز هم آرام نگیری . . .
و اما من . . .
بر نمیگردم که هیچ .!
عطر تنم را از کوچه های پشت سرم جمع میکنم ,
که نتوانی لم دهی روی مبل های راحتی , با خاطراتم قدم بزنی !
برچسب:
نویسنده: هانيه
بی قراره توام و در دل تنگم گله هاست
آه . بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست
مثل عکس رخ مهتاب که افتاد در آب
در دلم هستی و بین من و تو فاصله هاست
آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد
بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست
بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است
مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست
باز میپرسمت از مساله و دوری عشق
و سکوت تو جواب همه ی مسیله هاست
برچسب:
نویسنده: هانيه

برچسب:
نویسنده: هانيه
ما نسل بوسه های خیابانی هستیم . نسل خوابیدن با اس ام اس . نسل درد و دل با غریبه های مجازی . نسل غیرت رو خواهر
و رو شن فکری رو دختر همسایه . نسل خونه خالی و دعوت به شام . نسل پول ماهانه وی پی ان . نسل مانتوی تنگ .
نسل شینیون زیر روسری . نسل شارژهای اینترنتی . نسل عکس های برهنه در ساحل دبی . نسل جمله های کوروش و
دکتر شریعتی . نسل ترس از نور ماشین پلیس . نسل سوخته . نسل من . نسل تو . . . !!!
یادمان باشد هنگامی که دوباره به جهنم رفتیم بین عذاب هایمان مدام بگوییم : یادش به خیر دنیای ماهم همینطوری بود...!
برچسب:
نویسنده: هانيه
رو خیلیا خط کشیدم تا به عشقم برسم . . . غافل از این که خودم خط خورده ی عشقم بودم که به عشقش برسه 
برچسب:
نویسنده: هانيه
گفته بودی درد و دل کن گاه با هم صحبتی
کو رفیق رازداری ؟ کو دل پرطاقتی ؟
شمع وقتی داستانم را شنید آتش گرفت
شرح حالم را اگر نشنیده باشی راحتی
تا نسیم از شرح عشقم با خبرشد . مست شد
غنچه ای در باغ پرپر شد ولی کو غیرتی ؟
گریه میکردم که زاهد در قنوتم خیره ماند
دور باد از خرمن ایمان عاشق آفتی
روز هایم را یکایک دیدم و دیدن نداشت
کاش بر آیینه بنشیند غبار حسرتی
بس که دامان بهاران گل به گل پژمرده شد
باغبان دیگر به فروردین ندارد رغبتی
من کجا و جریت بوسیدن لب های تو
آبرویم را خریدی عاقبت با تهمتی
برچسب:
نویسنده: هانيه
آن روز ها گنجشک را رنگ میکردند و جای قناری میفروختند
این روزها هوس را رنگ میکنند و به جای عشق میفروشند
آن روز ها مال باخته میشدی
و این روزها دلباخته . . .
برچسب:
نویسنده: هانيه
گفته بودند که از دل برود یار چو از دیده برفت سالها است که از دیده ی من رفتی لیک
دلم از مهر تو آکنده هنوز دست ایام مرا دست ایام ورقها زده است
زیر بار غم عشق قامتم خم شد و پشتم بشکست در خیالم اما همچنان روز نخست تویی آن قامت بالنده هنوز
در قمار غم عشق دل من بردی و با دست تهی
منم آن عاشق بازنده هنوز آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش
گر که گورم بشکافند عیان میبینند زیر خاکستر جسمم باقیست
آتشی سرکش و سوزنده هنوز
برچسب:
نویسنده: هانيه
صدامو داری
به احترامت هیچ وقت حتی من نمی نداختم نگامو جایی
رفتی با اینکه می دونستی
تورو دوست داشتمو رو هیچکی نی اون حسی
که رو تو بود و هست
شاید از اولشم من بودم که نباید می ذاشتم رو تو دست
رو همه خوبی هام
بستی چطور نگاتو هیس هیچی نگو فقط ببر صداتو
ببین چه دپرسم ببین چه بی حسم
دیگه من نه حتی به خودمم نمی رسم
اصلا بی خیال دیگه گذشت از درد دو دل
منو تو هردوتامون شدیم دیگه هر دو ول
یه شب با این یه شب با اون
هزار تا کصافت کاری داریم به همرامون
من که از تو بیشتر بودم حاشیم من که حتی اگه تو نباشیم
فقط به تو فک می کنم و تو رو میخوام
چیه فک کردی مثه تو ….
دیگه خستم از خاطرات موندگارت
بدم میاد از اون نگاهت
برو نمی خوام برگردی پیشم چون خوب میدونم که کنارش خوبه حالت
وقتی نیستی معاشرت با همه سخته
بگو مست کنار کی میخوابی آخر هفته
ها چیه چپ نگاه می کنی طلبکاری؟
جدیدا در اومدی از فاز طرفداری
رله من با دله من که یکی نیست
بدبخت قیافتو ببین ترکیدی
مسیرامونم که از هم جداست دیدی
باشه تو خوبی اصلا تو راست میگی
چیه فک کردی مثه تو اولم
و بیچاره یکی لم داده تو بغلم
تو که رفتی حرمت یه سری چیزا رو جلو دوستام نگه میداشتی اقلا
خودتو بیبن که چه قدر فسه فسی
منم یه عصبیه استرسی
که به همه می پرم چون هیچوقت دوست نداشتم که بیبنم اسم تو میاد کنار اسم کسی
دیگه خستم از خاطرات موندگارت
بدم میاد از اون نگاهت
برو نمی خوام برگردی پیشم چون خوب میدونم که کنارش خوبه حالت
دیگه خستم از خاطرات موندگارت
بدم میاد از اون نگاهت
برو نمی خوام برگردی پیشم چون خوب میدونم که کنارش خوبه حالت
راستی بگو بینم هنوزم باهاشی یا این بدبختم رفت قاطی داداشیا
قاطی همونایی که کردی تو بهشون بدی
همون بیچاره هایی که دورشون زدی
آخه خیانت کردی به من تو چطور
تو اون عالم باید میگرفتم مچتو؟
برو خوش باش باهاش ولی بدون
که زود گذره این روزای خوشتون
خیالت تخت که واست دلتنگ نمیشه
بعد تو به هیچ کسی دلگرم نمیشه
چرا نگرانه منی حالمو می پرسی
حاله من که از این بهتر نمیشه
پس بهتره که ندیدم به دوستیمون کشش
تو هم خواهشا دیگه از ما بیرون بکش
چون دیگه مهم نیست تو باشی با کسی
سریعتر خوشحالم کن با یه خدافظی
برچسب:
نویسنده: هانيه
خواستم وقتی آمدم چشم هایت را از پشت بگیرم . . . دیدم طاقت شنیدن اسم هایی را که میگویی ندارم . . . !
برچسب:
نویسنده: هانيه
یه دوست خوب میگفت : آدما مثل کتابن تا وقتی تموم نشدن جذابن . پس سعی کن خودتو جلوی دیگران ورق نزنی
تا زود تموم نشی ! چون تا تموم بشی میرن سراغ یکی دیگه . . . !
برچسب:
نویسنده: هانيه
سازنده ترین کلمه گذشت است . . . آن را تمرین کن .
پر معنی ترین کلمه ما است . . . آن را به کار ببر .
عمیق ترین کلمه عشق است . . . به آن ارج بده .
بی رحم ترین کلمه تنفر است . . . از بین ببرش .
برچسب:
نویسنده: هانيه
اگه یه روز رفتی و دیگه برنگشتی بهت قول نمیدم منتظرت بمونم اما از تو میخوام وقتی اومدی یک شاخه گل روی قبرم
بگذاری !!!!
برچسب:
نویسنده: هانيه
نبار باران ! عاشقانه اش نکن . دیگر من و او . ما نمیشویم !
ببار باران من سفر کرده ای دارم که یادم رفت آب پشت پایش بریزم !
برچسب:
نویسنده: هانيه
پیکت را بالا بگیر . . .
بزن به سلامتی آرزوهایی که هیچ وقت لمس نکردی . . .
بزن به سلامتی عشقی که طالعش با تو نبود و هنوزم دوسش داری . . .
بزن به سلامتی شب هایی که تو در تنهاییت گریه کردی و ندونستی چرا . . . ؟!
بزن به سلامتی دوست هایی که از پشت بهت خنجر زدن . . .
بزن به سلامتی اونی که گفت دوستت دارم و تا آخر نموند . . .
برچسب:
نویسنده: هانيه
آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همینجاست بخند
آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند
برچسب:
نویسنده: هانيه
شبی پسر کوچکمان یک برگ کاغذ به مادرش داد . همسرم که در حال آشپزی بود دست هایش را با حوله ای تمیز کرد و
نوشته هارا با صدای بلند خواند . او با خط بچه گانه نوشته بود :
کوتاه کردن چمن باغچه پنج دلار
مرتب کردن اتاق خوابم یک دلار
مراقبت از برادر کوچکم سه دلار
بیرون بردن سطل زباله دو دلار
نمره ریاضی خوبی که امروز گرفتم شش دلار
جمع بدهی شما به من : هفده دلار
همسرم را دیدم که به چشمان منتظر کودکمان نگاهی کرد . چند لحظه خاطراتش را مرور کرد . سپس قلم را برداشت
و پشت برگه صورت حساب او این عبارات را نوشت :
بابت سختی نه ماه باردای که در وجودم رشد کردی . هیچ .
بابت تمام شب هایی که بر بالینت نشستم و برایت دعا کردم . هیچ .
بابت تمام زحماتی که در این چند سال کشیدم تا تو بزرگ شوی . هیچ .
بابت غذا و نظافت تو و اسباب بازی هایت . هیچ .
و اگر تمام این هارا جمع بزنی خواهی دید که هزینه عشق واقعی من به تو هیچ است .
وقتی پسرمان آنچه را که مادرش نوشته بود خواند چشمانش پر از اشک شد و در حالی که به پشمان مادرش نگاه میکرد
گفت : مامان . . . . . . دوستت دارم .
آن گاه قلم را برداشت و زیر صورت حساب نوشت : قبلا به طور کامل پرداخت شده .
برچسب:
نویسنده: هانيه
در زمان های بسیار قدیم وقتی هنوز پای بشر به زمین نرسیده بود فضلیت ها وتباهی ها دور هم جمع شده بودند .
آن ها از بیکاری خسته و کسل شده بودند . ناگهان ذکاوت ایستاد و گفت : بیایید یک بازی بکنیم مثل قایم باشک .
همگی از این پیشنهاد شاد شدند . دیوانگی فورا فریاد زد که چشم میگذارم . از آن جایی که هیچ کس نمیخواست
دنبال دیوانگی برود همه قبول کردند که او چشم بگذارد . دیوانگی جلوی درختی رفت و چشم هایش را بست و شروع کرد
به شمردن . یک . . . دو . . . سه . . . همه رفتند تا جایی پنهان شوند . لطافت خود را به شاخ ماه آویزان کرد . خیانت داخل
انبوهی از زباله پنهان شد . اصالت در میان ابرها مخفی شد . هوس به مرکز زمین رفت . دروغ گفت زیر سنگ پنهان میشود
اما به ته دریا رفت . طمع داخل کیسه ای که خودش دوخته بود مخفی شد .
برای خواندن ادامه ی داستان به ادامه مطلب بروید .
برچسب:
نویسنده: هانيه
پسر به دختر گفت : اگه یه روزی به قلب احتیاج داشته باشی مطمین باش اولین نفری هستم که میام و قلبمو با تمام وجود
تقدیمت می کنم .
دختر لبخندی زد و گفت ممنونم . . .
تا اینکه یک روز اون اتفاق افتاد . حال دختر خوب نبود . . . نیاز فوری به قلب داشت . از پسر خبری نبود .
دختر با خودش میگفت : میدونی که من هیچ وقت نمیذاشتم تو قلبتو به من بدی و به خاطر من خودتو فدا کنی .
ولی این بود اون حرفات . . . حتی برای دیدنم هم نیومدی . . . شاید من دیگه هیچ وقت زنده نباشم . . .
آرام گریست و دیگر چیزی نفهمید .
چشمانش را باز کرد . دکتر بالای سرش بود . به دکتر گفت : چه اتفاقی افتاده ؟ نگران نباشید پیوند قلبتون با موفقیت
انجام شده . شما باید استراحت کنید . درضمن این نامه برای شماست . . . !
دختر نامه را برداشت . خبری از اسم روی پاکت پیدا نمیشد . بازش کرد و درون آن چنین نوشته بود :
سلام عزیزم . الان که این نامه رو میخونی من در قلب تو زنده ام . از دستم ناراحت نباش که بهت سر نزدم چون
میدونستم اگه بیام هرگز نمیذاری که قلبمو بهت بدم . پس نیومدم تا بتونم این کارو انجام بدم . امیدوارم عملت
موفقیت آمیز باشه . . . ! { عاشقتم تا بی نهایت }
برچسب:
نویسنده: هانيه